تبليغاتX
عاشقانه ها
عاشقانه ها

عاشقانه های من و تو











 

 

 

سلام به همه دوستان خوبم

همهء عزیزانی که در بود و نبودم وبلاگمو تنها نمیذارن ومثل همیشه بهم لطف میکنن

خیلی دلم میخواست اتفاقاتی رو که تو این مدت واسم افتاده تعریف کنم اما اینقدر

رویایی بودن که نه خودم باورم میشه نه شما پس بذارید تو همون دفترچه خاطرات

قلبم بمونن ،اما یه توصیه به همه دوستان گلم واینکه اگه دلتون چیزی رو خواست

وطالبش شدین واسه رسیدن بهش تلاش کنید یا اینکه بهش میرسید وخوشحال از

همه اون روزهای قشنگ که بخاطر رسیدن به هدفتون چه سختی یا ناملایماتی که

 تحمل کردین وحالا سرمست وصل هستید یا اینکه نمیرسید اما پیش خودتون آرامش

 دارید چون اقلا" تلاش کردید ولی تقدیر نخواسته شزط اول خواستنه، نه رسیدن ...

واما تو ،تویی که تمام بودن و نبودنی ،تویی که همیشگی شدی تو خاطرات قلبم برایم

 بمان .....همیشه بمان عزیزم

تقدیم به تو :  


تواون شام مهتاب کنارم نشستی
              عجب شاخه گل وار به پايم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
              که صورتگري را نبود اين چنينی

پريزاد عشقو مه آسا کشيدی
                  خدا را به شور تماشا کشيدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
             شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی يه بی تاب
            تاگفتم دلت کو،تو گفتی که درياب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترينی
            تو يک جمع عاشق ، تو صادقترينی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
           به خودگفتم ای وای مبادادروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
            که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
             تو هر شام مهتاب به پايت شکستم

تو از اين شکستن خبرداري يا نه
            هنوز شور عشقو به سر داری يا نه

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
             شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی يه بی تاب
          تا گفتم دلت کو، تو گفتی که درياب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترينی
               تو يک جمع عاشق ، تو صادقترينی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
         به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
            من اون ماهو دادم به تو يادگاری

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
            من اون ماهو دادم به تو يادگاری

    من اون ماهو دادم به تو يادگاری

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 16:22 توسط احمد| |