تبليغاتX
عاشقانه ها
عاشقانه ها

عاشقانه های من و تو











سلام ؛

بعد از مدتها دیدم مثل یه رویا بود

موهای کوتاه وقشنگت مثل یه دشت اقاقیا وجودمو تسخیر کرده بود

باورم نمیشد کنارمی وقتی دست تو مو هات کردم و بوی اونا رو تنفس کردم

 تازه فهمیدم بیدارم ودارم .......نمیتونم وصف اون لحظه رو بگم اما فقط تو رو حس میکردم

 نه هیچ چیز دیگه  نه هیچ حس دیگه ،هیچ چیز نمیتونه مثل با تو بودن باشه

فکر میکنم میدونی چقدر دوست دارم ؛ ......

اینو شنیدی که :

 

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوري ؟ توكه نمي بيني . ــ نابينا

 

 گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابينا گفت : اگر مي

 

ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا كه نمي بينمت عاشق خودت هستم

 

میدونم که میفهمی چی میخوام بگم ....نیازی به توضیح و گفتن کلامات غریب نیست

تو با گرمی نفسم وآتشی که به لبات ریختم با همه وجودت فهمیدی که چی میخوام بهت بگم:

دوستت دارم

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 14:11 توسط احمد| |

 

 

 

 

من به2 چيز عشق مي ورزم:

 1 تو و ديگري وجود تو.

 به دو چيز اعتقاد دارم:1 خدا وديگري تو.

 من در اين دنيا 2 چيز مي خواهم:1 تو وديگري خوشبختي تو.

 من اين دنيا را براي 2 چيز مي خواهم: 1 تو و ديگري براي با تو موندن.

 دوست دارم وقتي دلم برات تنگ ميشه پشت ابرا برات گريه کنم

پس هر وقت بارون اومد بدون که دلم برات تنگ شد

تقدیم به همهء اونهایی که گرمی عشق رو حس کردن

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 13:27 توسط احمد| |

 

 

 

 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

  دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 13:42 توسط احمد| |

 

 

زمزمه کن ترانهء

        شبهای بی ستاره رو

به آسمون امید بده

       یه خورشیده دوباره رو

شکستن قلب منو

         هر کی تونست تجربه کرد

اما نمیتونه کسی

           بگیره از دلم تو رو

ای که تمام زندگیم

          با اسم تو شروع میشه

یه روز نیاد به من بگی

          که دیگه از پیشم برو

ستارهءشبهای من

           نوبت از تو خوندنه

بیا که قلب من فقط

              بخاطر تو میزنه

     فقط واسه تو میزنه

 

تجربه کن یه شب از اون

           روزهایی بی قراریمو

شاید که باورت بشه

              درد دل فراریمو

روزهای تنهائی من

           مثل زمستون می مونه

آخه نبودی ببینی

         روزهای بی بهاریمو

ای که حضورت میتونه

            بسوزونه تو دل من

روزهای بی بهاری و

            شبهای بی قراریمو

 

 

 

نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 14:42 توسط احمد| |