عاشقانه های من و تو
تو نگته میکنی و دلم تو چشمات میمیره اینقدر دوست دارم دیونه بازی میکنم کلکم شاکی نشو من تو رو راضی میکنم قیمت چشمای تو قلب منه اندازه نیست واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست اینقده دوست دارم حوصلتو سر میبرم یه روزی نیادبگی دیگه تورو دوست ندارم ساعت دیدن تو صدای من در نمیآد آره تقصیر منه دوست دارم خیلی زیاد اینقده دوست دارم شماره ها خسته میشن تا نهایت میرن و با چشم تو بسته میشن اینقده دوست دارم بشنوی خندت میگیره شد شبهای بی تو بودن شبهای بی ستاره است ببين كه خاطراتم چه زردو پاره پاره است
باتومیشه تا افق پروازکرد از کران تا بیکران پروازکرد بی تو سوی زندگی را راه نیست باتو اما میشودلب بازکرد تقدیم به همه ی مادران گل از جمله مامان خوبم ماهو میارم تو خونه میگرم بادو نشونه همه ی خاک زمینو میشمورم دونه به دونه عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار، عشق يعني يك تمنا يك نياز، زمزمه از عاشقي با سوز و ساز، عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او، عشق يعني ملتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه، عشق يعني عطر خجلت .... شورعشق ، گرمي دست تو در آغوش عشق ،عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقي با من بخوان، عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايم قلب خود تقديم كن، کاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد بي تو بودن گرفته کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده کاش مي دانستي چقدر دلواپس توام کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام و چقدر به حضور سبزت محتاجم و همیشه از خودم می پرسم این همه که من به تو فکر کنم تو هم به من فکر می کنی؟ از اینکه منو توی هرچه بهتر کردن وبلاگم یاری میکنید ممنونم . از اینجا دیگه یه کمی میخوام سفارشی کار کنم. یکی از دوستان خوبم وبلاگمو به پدر محترمش معرفی کرده بودن و ایشون هم علاوه بر تمجید از وبلاگ واسم آرزوی موفقیت کردن . من هم بابت جبران لطف ایشون این پست رو بنام پدر تزئین کردم " امیدوارم که جبران لطف ایشون شده باشه ساقی آبي تر از آنم كه بيرنگ بميرم از شيشه نبودم كه با سنگ بميرم من آمده بودم كه تا مرز رسيدن همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميرم دختر به پسر گفت : به نظر ت من قشنگم ؟ پسر گفت : نه ....... دختر از پسر پرسيد که تو ميخاي من پيشت باشم تا هميشه ؟ پسر گفت : نه........ دختر به پسر گفت : اگه من يه روزي ترکت کنم تو برام گريه مي کني؟ پسر گفت : نه....... دختر در حالي که گريه مي کرد و مي خواست بره که پسر دستش رو گرفت و گفت : از نظر من تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي ...... من نمي خوام تو پيشم باشي بلکه نياز دارم که تو پيشم باشي و اگه يه روز از پيشم بري من گريه نمي کنم بلکه ميميرم آمد و در خلوتم دمساز شد گفتگوها بين ما آغاز شد گفتمش در عشق پابرجاست دل گر گشايي چشم دل زيباست دل دل ز عشق روي تو حيران شده در پي عشق تو سر گردان شده با تو شادي ميشود غمهاي من با تو زيبا ميشود فرداي من گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوي رخت افسون شده جز تو هر يادي به دل مدفون شده عالم از زيباييت مجنون شده بر لبم بگذاشت لب يعني خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق او سودا نبود بهر کس جز او در اين دل جا نبود ديده جز بر روي او بينا نبود همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود خوبي او شهره ي آفاق بود...!
نمیخواستم مثل اشکاش یه رو از چشاش بیفتم ندونستم زیر پاهاش سنگینه این همه افتم آرزوم بود با وجودم مثل روحم آشنا شه واسه فریادغرورم بال پرواز صدام شه چی شده اون همه احساس... اینو هرگز ندونستم...؟ دیگه بسمه شکستن...! نمیخوام عاشق بمونم گم شدم تو شب چشماش بلکه عاشقم بدونه واسه سر سپردگی هاش دیگه لایقم بدونه اما امروز یه غریبه اس که فقط به من میخنده دلو دیونه میدونه دررودیونه میبنده دررودیونه میبنده چی شده اون همه احساس ...؟ اینو هرگز ندونستم...؟ دیگه بسمه شکستن نمیخوام عاشق بمونم ... نمیخوام عاشق بمونم تومنو دوسم داری میدونم میدونی دیگه رامت نمیشم بگو آخه چی کم گذاشتم برات بیا میمونم همیشه باهات مگه تو سینه تو دل نداری ...؟ اونی که برات جون میدادکی بود ...؟
پریشان خاطران آواره در صحرای گیسویت ...... به چه مانند کنم سرخی لبهای تو را... به یکی لاله که بنشسته به دامان کوه؟ به شرابی که نمایان بود از جام بلور؟ به صفای گل سرخ که بخندد در باغ... به شقایق که بودجلوه گر بزم چمن؟ یا به یاقوت درخشانی در نور چراغ؟ Man Gharibeye Diroozam , Faramoosh Shoodeye Farda... Pas Dar Asheghnaeye Emrooz Minegaram Ta Dar Faramooshiye Farda Yadam koni ahmad من غریبه ی دیروز و آشنای امروزم وفراموش شده ی فراد هستم پس در عاشقانه ی امروز مینگارم تادرفراموشی فردا یادم کنی امروز نمي دونم از چي بنويسم به دنبال بهونه اي هستم تا باز هم مثل هميشه از تو بنويسم ولي هرچه فكر مي كنم بهونه اي به ذهنم خطور نمي كنه پس بي بهونه مي گم دوستت دارم دلم برات تنگ شده كاش سرنوشت كمي دست از لجبازي برمي داشت و من باز مي ديدمت هرچند اگر تمام عمر هم چشمان تو را به نظاره بنشينم براي من كم است ولي لحظه اي ديدن تو مي تونه دلمو تا مدتي آروم كنه مي دانم سرنوشت اين بار قصد مغلوب كردن منو داره ولي فرياد مي زنم كه همه بشنوند اين بار با دفعه قبل فرق داره مي خوام همه بدونند كه من لذت تنهايي رو به تمام لذت هاي بدون تنهايي خود ترجيح مي دم و به قول شاعر : تنهايي گرچه كشنده است واسه من خيلي عزيزه مي خواهم تنهايي ام را تنها با تو قسمت كنم تويي كه خود اين تنهايي رو به من هديه دادي... خدایا تو که میدونی من عاشق چشمای خوشکلم چرا این چشارو سر راهم سبز و آبی میکنی نمیدونم تو لبهات شکریه لبت شکر داره لب شکری هستی یا شکرتو لبهاته ولی هر چی هست ..... من از چشمان تو چیزی نمیخواهم بجز گاهی نگاهی اشتباهی کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم پشت کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم چرا به من شک میکنی من که منم برای تو لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهانه هات پنهون کنم حق حقمو گریه نمی کنم برات آه نمیکشم بشین حرف نمیزنم بمون بغض نمیکنم ببین سفر نکن خورشیدکم ترک نکن منو نران نبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو نذارکه عشق منو تو اینجا به آخر برسه بری تو مر گ من از رفتن تو سر برسه نوازشم کن و ببین عشق میریزه از صدام صدام کن وببین که باز غنچه میدن ترانه هام اگرچه من به چشم تو کمم قدیمی ام گمم آتش فشان عشقمو در یای پرطلاطمم
![]()
![]()
![]()
![]()


چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر





![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()












![]()
![]()
شیشه خورده ام داری میدونم![]()
عزیزم آخه دیگه خامت نمیشم![]()
بگو چرا رفتی از پیشم چرا...؟![]()
اما میخونم همیشه تا جون دارم برات![]()
پس یه جورایی تو مشکل داری...!![]()
عمرشوگذاشت به پات کی بود...؟![]()
قصه نباف چاره نساز آخر کار تو باختی باز![]()












یا شبی پر ستاره یه رود خونه یه قایق
به زیر نور مهتاب قشنگترین دقایق
این لحظه های اوجه برای قلب عاشق
از روزی که عاشقم دنیا چه آفتابیه
برای دلخوشی هام یه شاخه گل کافیه
آفتاب میگه به مهتاب بیدار شو ای دیوونه
این قصه یه عشقه یه عشقی که میمونه
نگاه کنین رو کوها سپیده دم رسیده
عشقی به این قشنگی هرگز کسی ندیده
امروز که من عاشقم دنیا چه آفتابیه
برای دلخوشی هام یه شاخه گل کافیه...

اینقدر دوست دارم بشنوی خندت میگره
نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت
9:17 توسط احمد| |
چاره این است و ندارم به از این رای دگر
که دهم جای دگر دل به دلارای دگر
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت
15:58 توسط احمد| |
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت
16:3 توسط احمد| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت
14:45 توسط احمد| |
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت
14:20 توسط احمد| |
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت
11:51 توسط احمد| |
سلام به همه ی دوستان خوبم
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت
20:18 توسط احمد| |
نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت
21:41 توسط احمد| |
نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت
21:38 توسط احمد| |
نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت
21:35 توسط احمد| |
نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت
20:20 توسط احمد| |
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت
23:43 توسط احمد| |
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت
7:54 توسط احمد| |
نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت
21:43 توسط احمد| |
نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت
14:5 توسط احمد| |
نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت
23:54 توسط احمد| |
نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت
13:31 توسط احمد| |
نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت
12:35 توسط احمد| |
یه آسمونه آبی یه دشت پر شقایق
نوشته شده در جمعه دوم تیر 1385ساعت
19:45 توسط احمد| |
نوشته شده در جمعه دوم تیر 1385ساعت
19:12 توسط احمد| |



