عاشقانه های من و تو
رقص باتو پرواز در آسمان است سه کبريت روشن ميکنم : اولي براي ديدن چشمانت؛ دومي براي ديدن لبانت؛ سومي براي ديدن صورتت..... بعد تاريکي، تا هر چه ديده ام به ياد بياورم بعد تو کسی نیومد بتونه جاتو بگیره که برای من بمیرم که برای اون بمیرم نمي خواهم به جز من دوست دار ديگري باشي نمي خواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند نمي خواهم كسي نامش،بر لبهاي تو بنشيند نمي خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستي نمي خواهم كسي يارت شود در راه اين هستي
شب بود شمع بود من بود و غم شب رفت شمع سوخت من ماندم و غم منو ببخش اگه دلم تنگ میشه برت منو ببخش اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش اگه شبها ستاره ها رو میشمرم اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم منو ببخش اگه واست سبد سبد گل میچینم منو ببخش اگه فقط شبها تو رو خواب میبینم منو ببخش اگه تو رو میسپارمت دست خدا اگه پیش غریبه ها بجای تو میگم شما منو ببخش اگه واسه چشمهای تو خیلی کمم تو یه فرشته ائی و من خیلی باشم یه آدمم منو ببخش اگه فقط میخوام باشی مال خودم ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم دوستت دارم تو را چون نقش دريا دوست دارم نگو بی خبری ؛نگو نمیدونی دلم پراز یه نفرینه سینه سوز نگوبی خبری؛نگو نمیدونی وقتی که نیستی گریه شده کار این دل عاشق شب و روز یادت نمیاد اون همه قول و قرارهایی که با تو بستم با این همه ظلم تو ببین باز چه جوری پای اون همه قول و قرارمون من نشستم ..... هرگاه که خدا تو را به لب پرتگاهي برد به او اعتماد کن. زيرا يا تو را از پشت مي گيرد يا به تو پرواز کردن را خواهد آموخت به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به اسمان نگاه کن کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد وتو را دوست دارد.... گفته بودم که اگر بوسه دهي توبه کنم کاشکی کنار من بودی ستاره ی شبم بودی بیا که بی قرارتم تا ته قصه یارتم وقتی که از تو دورم دوباره بی قرارم از لحظه های بی تو همیشه در فرارم میخوام بگم دوست دارم میخوام بیام به دیدنت تویی که بهترینی توخلوت دل من صدای آخرینی
شاپرک دلم منو به شهر قصه میبره بازم به یاد اون روزام که یادشون قشنگ تره بهارخنده هات منو به شهر قصه میبره هنوز به یاد اون روزام که یادشون قشنگ تره عروسک کوچه بغلی آبرو کمون چشم عسلی بد جوری عاشقت شدم با اون نگاه اولی نگومیری باز دوباره بمون دلم دوست داره این پاو اون پا کردنت کلاه سرم نمیذاره دلم حالا شکارته هرجا که باشی یارته تو که دوستم داشتی یه رو بگو بگو که یادته هزار هزار بار سر رات نشستم و شدم فدات دیونه عاشقت شدم عاشق اون شیطونی هات کوچه ی بن بست یادته ...؟وقت قایم باشک بازی تو چشم گذاشتی واسه من با اون چشای نانازیت قولهای بی دوز و کلک تو شب یلدا رو بگو.... نامه های یواشکی اینجا و اونجا رو بگو .... دلم حالا شکارته هر جا که باشی یارته تو هم دوسم داشتی یه روز بگو بگو .....بگو بگو ...که یادته کاش میشد چشمام ببینه طرح اندام تو داره زنده میشه جون میگره پا توی اتاق میذاره کاش میشد دوباره باغچه پرگلهای تو باشه غنچه ی سفید میریم بانوازش تو واشه کاش میشد اما نمیشه این مزام روزگاره رفتنت همیشگی بود دیگه برگشتن نداره تو آسمون زندگیم ستاره بوده بی شمار اما شبهای بی کسی یکی نمونده از هزار تو شهر دلم فقط توئی خوشکل و طناز بپادیرنکنی عزیز من چشم انتظارم اگه دیر بکنی قصه تو قلبم میشه آواز آمون از بد بیاری دلم هواتو کرده یه نگاه بنداز ببین عشقت با ما چه کرده هر چی ما عاشقتیم خاطر خواتیم تو لجباز اینقده سنگ جلوی پای دل ما تو ننداز به خودم میگفتم عاشقی فقط خیاله همچین عاشقت شدم که زندگی محاله دک و پیوند تنم اسم تو رو میآره عشقت از کجا اومد هنوز برام سواله ...!؟ نکن آرزو مو پرپر که دلم میگیره آخه طفلی دلکم به عشق تو اسیره چه گناهی کرده چشمام که چشاتو دیده ....؟ تو رو از شاخه ی سر سبز آقاقی چیده كاش مـي شـد در كنـارت عاشـق و ديوانـه بـودن؛ بـا دل مســت و خرابـت همدل وهـم خانـه بـودن؛ كاش مـي شـد در خيالـم خـواب ورويـاي توديـدن؛ در دل شـب مسـت بــودن؛ چشـم زيبـاي تـو دیـدن كاش مـي شـد از نگاهـت پل بـه دنيـاي دلـت زد؛ مست چشمـان تـو بـود و بوسـه نـاغافلــت زد. منو دست کی گذاشتی عزیزم بازی قایم موشک تا چشم گذاشتم تو قایم شدی و من چشم بر نداشتم دل دل دیونه ی منه عشقت تو سینه ی منه دنیا تو دستهای منه وقتی نگات مال منه قرارمون تو بارون دوباره دیدن مون گرفتن دستها ی تو و دوست دارم های منه میخوام برات بمیرم با من بمون عزیزم دیشب بودی تو خوابم گفتی که چشم به راتم برای دیدن توثانیه میشمارم ای اوج یک ترانه رویای بی بهانه برای تو میمیرم میخوامت عاشقانه میخوام بگم دوست دارم میخوام بیام به دیدنت تویی که بهترینی تو خلوت دل من صدای آخرینی کاشکی کنار من بودی ستاره ی شبم بودی بیا که بی قرارتم تا ته قصه یارتم وقتی که از تو دورم دوباره بی قرارم از لحظه های بی تو همیشه در فرارم سلام ،خوش آمدید اما به نظر میرسه ورود به حریم شخصی دیگران کار درستی نباشه ...... حتی اگه منظور خاصی نباشه .........ممنون از حضورتون
تو را دوست می دارم نه برای فراموش کردن شبهای گریه
تو را دوست می دارم نه برای آنکه شب ظلمانیم را با ماه وجودت مهتابی کرده ای
تو را دوست می دارم نه برای محبتی که به من ابراز می داری
تو را دوست می دارم نه به خاطر آن اندام اغوا کننده زنانه ات
تو را دوست می دارم نه به خاطر آن خنده ها که تو را مانند یک فرشته می کند
تو را دوست می دارم نه چون دلداده آن قلب معصوم و پاک تو باشم
تو را دوست می دارم نه از برای آنکه از مشکلات خویش رهایی یابم
تو را دوست می دارم نه از برای پیچش موهایت که دیوانه ام می کند.
تو را دوست می دارم نه به خاطر چشم های سیاهت که لانه غم است.
تو را دوست می دارم به خاطر خودت و فقط به خاطر خود تو. به خاطر وجودت و به خاطر آن غنچه ناشکفته ای که سالها در مقابل باد پرپر شده است و نیاز به ترمیم دارد تا بشکفد. نیاز به زمان دارد تا به آفتاب زیر ابرها سلام کند و بخندد و آه از این خنده های تو که مرا به سرزمین رویاها می برد. ای دختر رویاهای من, مرا در آغوش بکش تا این تن خسته را تا پایان عمر با هم آغوشی تو , شاد کنم. آنقدر شاد که در آسمان هفتم نیز به رقص در آیم 




تو را چون عطر پاك گلها دوست دارم
منم چون ماهي افتاده در خاك
تو را مانند دريا دوست دارم
بخند اي غنچه گلزار هستي
كه من خنديدنت را دوست دارم
به باغ خاطره اي لاله سرخ
تو را تنهاي تنها دوست دارم

نشکن دلمو به خدا آهم میگیره دامنتو عاقبت یه روز


که دگر با تو از اين گونه خطاها نکنم
بوسه دادي و چو برخاست لبت از لب من
توبه کردم که دگر توبه بي جا نکنم



.jpg)
![]()
![]()
![]()









![]()

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت
0:15 توسط احمد| |
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت
0:10 توسط احمد| |
نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت
23:57 توسط احمد| |
نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت
23:56 توسط احمد| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت
12:56 توسط احمد| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت
11:12 توسط احمد| |
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت
15:57 توسط احمد| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت
13:20 توسط احمد| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت
12:21 توسط احمد| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت
10:37 توسط احمد| |
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت
16:16 توسط احمد| |
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت
10:0 توسط احمد| |
نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت
22:23 توسط احمد| |
لجبازی و لجبازی و لجباز
نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت
22:17 توسط احمد| |
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت
15:11 توسط احمد| |
روزهای عروسکی بازیهای کودکی همه رو رفتی و گذاشتی عزیزم
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت
10:57 توسط احمد| |
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت
15:13 توسط احمد| |
نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت
12:29 توسط احمد| |
سلام - امید وارم مرا در جمع خود پذیرا باشید
نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت
12:16 توسط احمد| |







