دارم یاد میگیرم که همیشه تو تنهایی آدم تنهای تنها می مونه، دارم حس میکنم که هرچقدر بخوای
برای دیگران مرحم باشی وقتی خودت درد میکشی مرحمی نیست که روی زخمت بذاری
دارم تنهایی رو با گوشت خونم تجربه میکنم ، نه تنهایی جسم چرا که این همه آدم دور برت ریخته که
هرکدوم به نوعی بهت وابسته اند اما هیچکس توی دلت نیست
حتی همه اونایی که ..... بگذریم اما یه چیزش خوبه ،اینه که تجربه تنهایی آدم روآب دیده میکنه چون
از هر دردی سهمگین تره باعث میشه پولاد تنم سخت بشه و طاقت نبرد روزگار رو بیشتر داشته باشم
من تجربه همه چیز رو داشتم اینوهم تجربه میکنم ومیدونم فقط خودم میتونم روحم رو از گرداب
سخت تنهایی نجات بدم و اگر او نبود دستگیر تنهایی هایم دستگیری نداشتم
خدای من دوستت دارم

ممنونم خدا که مثل همیشه در آخرین ترکشم نشان ایمانم را بیادم می آوری ومرا در میابی
همیشه این بیت شعر از دفتر خاطراتم توی ذهنم گذر میکنه :
مگذار که قصه درکنارت گیرد واندوه محال روزگارت گیرد

ماه من غصه نخور زندگی جزر و مَد داره
دنیا مون یه عالمه آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پُرِ تَرَک مثل من و تو نمیشن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور گریه پناه آدماست
تر وتازه موندن گل مالِ اشک شبنماست
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه

ماه من غصه نخور خیلی ها تنهان مثل تو
خیلی ها بازخمای زندگی آشنان مثل تو
ماه من غصه نخورزندگی خوب داره وزشت
خدا روچه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور دنیا روبسپار به خدا
هر دو مون دعا کنیم توهم جدا منم جدا

بهانۀ نوشتن وبلاگ سادۀ عاشقونمی
برای نوشتنم تو بهترین بهونۀ عاشقونمی
تو مثل یه روز قشنگ آفتابی
اومدی به آسمون قلبم بتابی
اومدی از سرزمین آرزو
نقره ایی تر از شبهای مهتابی
لحظه ها همیشه خواستن که تو رو از من بگیرن
چه غریب و نا شناسه جادۀ به تورسیدن

همیشه یه چیزی بوده شوق تواز دلم ربوده
اما یک نفس غم تو از دلم جدا نبوده
چقدر ما فاصله داریم چرا اینو نفهمیدم ...!
کاش اون روزا می مردم و اینو یه جور میفهمیدم
دیگه برام نمی مونی تو چشات اینو می خونم
چقدر دلم گرفته باز نمی دونم چی بنویسم ...!
ازتن تو که میگذرم حرفهاتو باور میکنم
تو دست بارونی عشق خستگیمودر میکنم
میون این فاصله ها بودن تو یه نعمته
حتی اگه یه شب باشه سفر با تو غنیمته
همه سفر یه حادثه است برای تو برای من
یه فرصته بدون شب واسه دوباره ما شدن
آخر این جاده کجاست ...؟ عبور یا رسیدنه ....؟
حتی دروغ ولی بگو که این شبها مال ِ منه
گـُلم ؛ خوبم تمام ِ هر چی دارم
بذار سر روی شونه هات بذارم
تمام ِخواستۀ من از تو اینه
خودت میدونی خسته ام نا ندارم
نمیدونم چه جوربگم می خوامت
سکوتم نه شکایته نه صبره
یه لحظه با تو رو به دنیا نمیدم
با تو تا آخر رویا رسیدم
همۀ دنیا پی خودم می گشتم
خودی تر از تو عاشق تر ندیدم
تو آغوش منی انگار نمی رم
چقدر آرزومه اینجا بمیرم

بده دستاتُ مرحم باش برای
دل ساکتِ سرد سر بزیرم
مثل مرجان دریائی عزیزی
مثل یک عشق رویائی زلالی
به معصومیت یه شاخۀ گل
مثل یک مرغ عشقی بی گناهی
تموم سهم من از تو همین بود شبهای ِ بی تو سرد ِ و تب آلود
رسیدی دیدمت اما نموندی گمت کردم چقدر آسون ...!
چقدر زود...!

یه عمره با منه این زخم تازه نترسونم نگو قصه اش درازه ...!
نمیترسم ... نمیذارم ... نمیشه نمیتونی نباشی بی اجازه ...!
چقدر سخته چقدر دیره کجایی !؟ ببین دنیام چه دلگیره کجایی !؟
حقیقت داره تو دوری ولی خُب خیالم با تو در گیره کجایی !؟

دل من حالش خوشه اصلا" بلد نیست بگیره
ولی خیلی تنگ میشه گاهی میترسم بمیره
اما بازم به خودش میاد و سو سو میزنه
باز حیاط خلوت سینه ام رو جارو میزنه
میگمش تا کی میخوای عاشق بشی و بشکنی ...؟
به روی خودش نمی یاره می پرسه :با منی...؟
باکی ام ...!!!؟ با توی عاشق پیشۀ سربه هوا
با توی دیونۀ در به در بی سر و پا
با تو که هر چی دارم می کشم از دست تو ....!!
با تو که هر جا میرم مسیرم در دست تو
کی میخوای دست از سر آبروی من بر داری...؟
کی میخوای عقلی که دزدیدی سر جاش بگذاری...؟
کی میخوای بزرگ بشی سنگین بشینی سر جات ...!!؟
سر به راه بشی ودنیا رو نذاری زیر پات ...!!
|
شبی آتش شدی در دفتر من کشیدی شعله در سرتا سر من
فدای سرمه ات خاکستر من | |||||
گر چه دوری زبرم، همسفر جان منی 


قطره اشکی و در دیده ی گریان منی 
این مپندار که یادت برود از نظـــــرم 


خاطرت جمع که در قلب پریشان منی 
آمدی با تاب گیسو تا که بیتابم کنی
زلف را یکسو زدی تا غرق مهتابم کنی
آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من
همیشه یادت بمونه عزیزم که :

آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن
اولش فکر نمیکردم که دلم رو برده باشه
یا دلم گول چشمای روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشتهُ دیدم دل من دیونه تر شد
به تو گفتم ُدلت از قصه من با خبر شد
میدونم دوسم نداری مثل روزهای گذشته
من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اونو نوشته
میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من
اما روح من یه دریاست پُر از موج و طلاطم
ساحلش تویی وموجهاش خنجرهای حرف مردم
به من امشب ای ساقی
بده می دریا دریا
اومد امشب مستم کن
که بشم دور از دنیا
بده جامی ای ساقی
که بسازم با دردا
ساقی ساقی ای ساقی
بازمستم و دیونه
غم عشق و تنهائیم
دیگه از کی پنهونه
هنوز دیونشم من
اسیرهِ دل تو دستاش
عزیزم اونهِ اماّ
غریبم من تودنیا
آخ که دیگه یادش نیست
که میگفت :دلدارم باش
ساقی ساقی ای ساقی
باز مَستم ودیونه
غم عشق ورسوائیم
دیگه ازکی پنهونه

گفتی: برو گفتم :به چشم این بود کلام آخرین
گفتی:خدا حافظ تو گفتم:همین !!؟ گفتی : همین
گریه نکردم پیش تو
با اینکه پرپر میزدم
با خون دل از پیش تو
رفتم وباز نیومَدَم
بازی عشق تو رو جانانه باختم
مثل بازندۀ خوب مردانه باختم
همۀ ثروت من تحفۀ درویش
نفسم بود که به تو شاهانه باختم
لبخند آخرین من
دروغ معصومانه بود
برای پنهان کردن
داغ دل دیوانه بود
من مات مات از بازی شطرنج عشق می آمدم
شاه مهرۀ عشق رفته بود من لاف بردن میزدم
قلعۀ دل اسب غرور لشکر تار و مار عشق
دادم به ناز ُرخ تو این همه یادگار عشق
گفتم ببرهرچی که هست رغیب جَلدِ چیرهِ دست
گفتی : تو مغروری هنوز با فتح این همه شکست
بازی عشق تورا جانانه باختم
مثل بازندۀ خوب مردانه باختم
همۀ ثروت من تحفۀ درویش
نَفَسم بودکه به توشاهانه باختم

امشب میخوام مست بشم عاشق یک دست بشم
بدون تو نیست بودم امشب میخوام هست بشم
یه جون ناقابلی هست بذار فدای تو بشه
بیفته زیر قد مات که خاک پای تو بشه
کهنه شراب کهنه شراب
امشب بال و پرم بده
حرف نگفته خیلی یه
جرأت بیشترم بده
امشب میخوام حرف بزنم
خنده کنم گریه کنم
لطفی کن ای ساقی و می
چندین برابرم بده
امشب پر و بال دارم شور دارم حال دارم
امشب تو این سینه دلی خوشا بر احوال دارم

عشق فرمان داده که به تو فکر کنم روز و شب زیر لبم اسم تو را ذکر کنم
دوستم داشته باش دوستم داشته باش
من به آن می ارزم که به من تکیه کنی
گل اطمینان را تو به من هدیه کنی
من به آن می ارزم که در این قربان گاه تو به دادم برسی
تو نجاتم بدهی از غم بی همنفسی
تو به آن می ارزی که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم
دوستم داشته باش دوستم داشته باش
من به آن می ارزم که من تکیه کنی
گل اطمینان را تو به من هدیه کنی
تو به آن می ارزی که اسیر تو شوم
وبه یمن نَفَسَت آنقدر زندهِ بمانم تا که پیر تو شوم
تو به آن می ارزی که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم


عاشقان عیدتان مبارک
براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد،
ديوانه هيچ نداشت و گريست،
گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد،
اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است

کاش آسمان میدانست!!
درد من چیست
کاش میدانست نیاز من چیست
کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم...
کا